شمارهی ششم/ صفحه هشت
پژوهشی در جامعهشناسی بخوانیم ...
دختران دههی شصت ایرانی! زنانی کامل و بینقص یا دیوانههایی غيرقابل تحمل؟
دو عقیدهی کاملاً متضاد در خصوص این نسل از زنان ایرانی وجود دارد. و اما چرا؟
دههی شصت برههای ست که تفکرات انقلابی_شیعی ۵۷ و خمینی گرایی به ثبات رسیده و در اوج خود است. از این رو متولدین این دهه خصوصاً دختران به دو دستهی متضاد از جهت فرهنگی_تربیتی تقسیم میشوند.
دستهی اول تحت اجبار، بایکوت و خفقان شدید رشد کرده و تربیت میشوند و دستهی دوم تحت آزادی و رفاه کامل.
بعبارت بهتر تفاوت این دو دسته در بهرمندی از رفاه و حقوق شهروندی ست. به این صورت که از دستهی اول دریغ میشود و به دستهی دوم ارزانی میگردد.
مطابق بررسیهای من هر دو مورد به عمد و حتی با دخالتهای غیرقابل کتمان بینالمللی صورت میپذیرد. بگونهای که به یک تست اجتماعی در آزمایشگاهی غیر انسانی شبیه است. عدهای همواره در مشقت و عدهای همواره در آسایش! میخواهم از دلایل آزاردهندهی سیاسی_مذهبی_بین المللی این موضوع بگذرم زیرا بسیار دهشناکند و به همان شوخی دختران لوند و دیوانهی دههی شصت بازگردم.
ترساندن از هر گونه آزادی و بهرمندی از رفاه، دختران دستهی اول را به شدت محتاط و با سقف کوتاه اعتمادبه نفس و آزادی اندیشه پرورانده است. جسمها و ذهنهای ضعیفتر نسبت به حالت بهینهی خود نتیجهی این رویه برای آنان است. گربههایی ملوس و دستآموز!
این موجودات دوستداشتنی با گذشت زمان و به محض آشکار شدن کوچکترین تضاد(همین که میفهمند جایی سرشان کلاه رفته)، دچار عصبیت و خشم شدید ناشی از انباشت انرژی میشوند و فروپاشی عمیق اتفاق میافتد. حال دیگر آن موجود نحیف به هیولایی غیرقابل تحمل تبدیل شده که همگان را فراری میدهد. اینجاست که لوند و دیوانه خلق میشود. بعبارت بهتر مانند وارد کردن شوک الکتریکی به فردی در قفس است. ناگهانی میپرد و چون دستش به جایی بند نیست در خود فرومیپیچد. اکنون مورد مزبور واقعاً باید در قفس باشد زیرا فروپاشیده و خطرناک است! کاراکتر خلق شده بیدست و پا و سرشار از خشم بوده و با وجود افزودههای شخصیتی مورد سرزنش و بیتوجهی ست.
دستهی دوم که در رفاه و آزادی پرورش یافتهاند هم از شرایط خوب خود بهرمند بودهاند و هم از پلکانی به نام افراد بد شرایط و یا دستهی اول استفاده کردهاند. سقف بلند اعتمادبنفس و بیپروایی در کنار جسمها و ذهنهای قویتر نسبت به حالت نرمال خود محصول مستقیم این رویه برای آنان است. ببرهای درندهی خوش خط و خال! اما مشکل از آنجا شروع میشود که در قیاس با روند متغیّر و متنوع جامعه خصوصاً در قیاس بینالمللی دیر یا زود جا میمانند و فروپاشی ناشی از عدم ثبات شرایط بهینهی سابق روی میدهد. کاراکتر خلق شده همیشه لوند، همیشه قابل استناد و مورد تمجید باوجود اشتباهات و کاستیهای شخصیتی ست.
حال اگر به جامعه بنگرید مخلوط این دو دسته را میبینید. لوندهای دیوانه و دیوانههای لوند! بعبارت بهتر این تضاد طبقاتی دو نوع دختر خلق کرده است که یکی با برخورداری از رفاه و حقوق شهروندی (لوند دیوانه) و دیگری با عدم برخورداری از آن (دیوانه لوند) و در قیاس با هم، هر دو آسیب دیدهاند. در حقیقت در دو طرف این تضاد طبقاتی دو نوع بیماری نهفته است و هر دو را به دو نوع مختلف درهم شکسته است. کمتر کسی در این جامعه از آسیب دور مانده و یا دیرتر مجروح شده است. آنچه حاصل شده نیز بطور کلی میکس لوند و دیوانه است.
پس افسانهی دختران لوند و دیوانهی دههی شصت حقیقت دارد.
به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱♀️مادمازل نجوا

